محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
305
رشحات البحار ( فارسى )
او بدن خاصى ندارد ؛ بلكه او يك بدنى دارد ( هر بدنى ) كه باشد . تشخص بدن وى نيز هم در عالم ملك و هم در عالم برزخ با خود وى است . به اين صورت كه او در برزخ بدنى از سنخ اثير دارد . همچنانكه در ملك بدنى از سنخ ماده دارد . دليل استبدال و تحليل بدن در عالم ملك و برزخ ، به خاطر تاثير برق در اين دو عالم است . افزودن بر بدن و صورت دادن به ان نيز به خاطر تاثير روح در اين دو عالم است . با اين حال ، همه اين موارد دست آخر در دنيا به صورت قهرى است و در برزخ به صورت ارادى است . اين است كه در اين عالم شكلهاى مختلفى به خود مىگيرد و مقادير متفاوت و گوناگونى پيدا مىكند . مقدمه هفتم [ تصرفات برزخى ] تصرفات برزخى ، صرفا ناشى از اقتدار ارواح و قابليت ماده برزخى است ؛ زيرا اين ماده علما و عملا مطاوع مشيت و اقتدار ارواح است . منظور از اقتدار نيز نيرويى است كه از عقل نظرى و عقل عملى ناشى مىشود . به طورى كه هرچه اين دو عقل كامل ( تر ) شوند ، قدرت نيز كامل ( تر ) مىشود و مشيت ، نفوذ بيشترى مىيابد ؛ حتى مىتوان گفت نوع تصرفات اعجازى نيز از سنخ تصرفات برزخى هستند ( كه در نتيجه تكامل فراوان عقل نظرى و عملى به صورت اعجاز درآمدهاند . ) مقدمه هشتم [ ناگزير بايد انفاذ مشيت ، تابع مصلحت نوعيه باشد ] ناگزير بايد انفاذ مشيت ، تابع مصلحت نوعيه باشد و حد اقل نظام نوعى را دچار اختلال ننمايد . بديهى است كه ظهور هر چيز به خاطر مشيت خداوند است كه تابع اسماى تام و صفات منظم ايشان است و هرگاه چيزى ، علت اسمايى نداشته باشد ، امكان ندارد كه مشيت به ان تعلق بگيرد ؛ حتى در مرتبه تنزل ان . و اگر در مرتبه تنزل ، مشيت به ان تعلق بگيرد ، ولى ان چيز تحقق نيابد ، روشن مىشود اقتضائات اسمايى تا اين حد بوده است . پس به صورت